تمـهیـد پـیـشـرفت کشـور

طرح نظر و ایده درباره مشکلات و مسائل پیش روی پیشرفت ایران اسلامی

تمـهیـد پـیـشـرفت کشـور

طرح نظر و ایده درباره مشکلات و مسائل پیش روی پیشرفت ایران اسلامی

تمـهیـد پـیـشـرفت کشـور

مقام معظم رهبری :
درس بزرگى که ما از این فشارهاى اقتصادى دریافت کردیم، این است که هرچه میتوانیم، باید به استحکام ساخت داخلى قدرت بپردازیم؛ هرچه میتوانیم، در درون، خودمان را مقتدر کنیم؛ دل به بیرون نبندیم. آنهائى که دل به بیرون ظرفیت ملت ایران میبندند، وقتى با یک چنین مشکلاتى مواجه شوند، خلع سلاح خواهند شد. ظرفیتهاى ملت ایران خیلى زیاد است. ما باید بپردازیم به استحکام ساخت درونى اقتدار ملى؛ که آن روز به مسئولان کشور عرض کردیم: در درجه‌ى اول، مسائل اقتصادى و مسائل علمى است؛ که باید با جدیت دنبال شود

آخرین نظرات
  • ۲۲ شهریور ۹۷، ۱۱:۳۵ - اکروتیک
    عالی

نشست تحلیلی نقد سیاست های جمعیت کشور

سه شنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۱، ۰۶:۱۰ ب.ظ

به گزارش خبرنگار علمی «خبرگزاری دانشجو»، نشست دانشجویی «نقد و بررسی سیاست های کشور در بخش جمعیت» در «مرکز مطالعات سیاستگذاری سلامت، بسیج دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی تهران» برگزار شد.

 

 در این نشست مرتضی فیروزآبادی، مدیر شبکه تحلیل گران تکنولوژی ایران (ایتان) پس از بیان سابقه طرح بحث جمعیت در کشور سخنان خود را در 6 محور عنوان کرد: 1. طرح مسئله 2. مروری بر سیاست¬های کنترل جمعیت که کشور اتخاذ کرده، 3. مسائل کشور در بخش جمعیت، 4. ابعاد اهمیت جمعیت و پاسخ به چند شبهه 5. نگاهی کلی به سیاست¬های سایر کشورها و 6. چارچوب سیاست¬گذاری پیشنهادی.

جمعیت

در اوایل سال 89 مسئله جمعیت را به منظور تهیه برخی گزارشهای راهبردی مورد بررسی قرار دادیم.

 

اخیرا هم هم مصوبات شورای عالی انجام شده است و سیاست های کلی جمعیت هم در حال تدوین است.

 

علت اهمیت بحث جمعیت در شرایط فعلی طرح بحث توسط مقام معظم رهبری است که باعث تغییر فضای کشور شده است.

 

 البته ایشان قبلا در صحبت¬های خود در دهة 70 در دیدار 13 آبان اشارة کوچکی می فرمایند که مسئله تهدید نسل در کشورها ابزاری است در جهت تضعیف و ممانعت از پیشرفت و توسعه آنها. 

 

 

 پس از آن هم موارد جزئی در صحبت های ایشان بوده است. در سال های اخیر اولین باری که ایشان بطور جدی این مسئله را مطرح فرمودند، اردیبهشت ماه سال 89 در جلسه با روحانیون مجلس بود که بطور صریح در مورد مسئلة جمعیت صحبت می کنند که خبر آن به طور ضمنی در آن زمان در رسانه ها منتشر شده است.

 

ایشان مجموعا معتقدند که پیشرفت های امروز ما ناشی از همان افزایش جمعیت اول انقلاب است، این مسئله با نگاه بسیاری از افراد که هنوز هم افزایش جمعیت را تهدیدی برای کشور می دانند، متفاوت است.

 

البته این متفاوت از مسئله ای است که ما باید با چه سیاستی جمعیت را تحدید می کردیم. 

 

مقام معظم رهبری تا به حال طی 3 جلسه صراحتاً به موضوع جمعیت اشاره کردند؛ دیدار با کارگزاران نظام در سال 90 و ابتدای ماه مبارک رمضان، دیدار با کارگزاران نظام در سال 91 ابتدای ماه مبارک رمضان و از همة آنها جدی تر دیدار با مردم بجنورد.

 

مسئلة افزایش جمعیت در سالهای گذشته در لایه های تصمیم سازی کشور، مدافعان جدی داشته و دارد لیکن فضای عمومی ایجاب نمی کرده که کسی به بیان آن بپردازد تا این که مقام معظم رهبری فضای عمومی را تغییر دادند و الان امکان طرح بحث در این زمینه وجود دارد.

 

آنچه باید اتفاق بیفند یکی اصلاح ساختارهای گذشته است و دیگری پاسخ به یک سری شبهاتی که در جامعه وجود دارد.

 

مطالبی که الان خدمت شما عرضه می کنم از کارهای سال¬ 89- 90 است که در شبکه تحلیلگران تکنولوژی ایران انجام شده است.

 

البته اگر کسی بخواهد مطالعات دقیق تری انجام بدهد باید با افراد متخصص صحبت کند و یا به مستنداتی که وجود دارد مراجعه کند.

 

در اینجا 6 محور بحث مطرح است؛ 1. طرح مسئله 2. مروری بر سیاست¬های کنترل جمعیت که کشور اتخاذ کرده، 3. مسائل کشور در بخش جمعیت، 4. ابعاد اهمیت جمعیت و پاسخ به چند شبهه 5. نگاهی کلی به سیاست های سایر کشورها و 6. چارچوب سیاست¬گذاری پیشنهادی.

 

 طرح مسئله

در بحث طرح مسئله، با خاستگاه سیاست های کنترل جمعیت در دهه هفتاد روبه رو می شویم: اول رشد فزاینده جمعیت در اول انقلاب و به تبع آن نگرانی از تأمین منابع حیات و مشکلات زندگی.

 

سیاست های جمعیت در دهه هفتاد آغاز شد و در برنامه های توسعه اول و دوم، قانون کنترل جمعیت مصوب مجلس شورای اسلامی و برخی دیگر از آیین نامه ها و قوانین تجلی پیدا کرد.

 

نتایج سیاستهای اتخاذ شده

نرخ رشد ما در سال 1365، حدود 9/3 بوده است و در سال 1388 حدود 3/1 درصد رسیده است و الان هم ظاهراً همین عدد است. ما بین سال های 85 و 86 تاکنون شاهد تغییرات اندک در این شاخص ها هستیم. البته همانطور که شما عزیزان با مفاهیم آشنا هستید، نرخ رشد شاخص دقیقی نیست و شاخص دقیق¬تر، نرخ باروری است که مفهوم آن عبارت است از: تعداد فرزندان هر مادر در دوره ای که توانایی فرزندادار شدن دارد. اگر در آنجا عدد 2.1را قرار دهید (1/0 را برای تلفات در نظر می¬گیرند) عدد 2 بیانگر این است که یک مادر 2 فرزند را به جامعه تحویل می دهد و این حداقل بقای نسل است، یعنی به ازای هر خانواده ای دو نفر دیگر بمانند.

 

نرخ باروری ما در سال 1365، 4/6 بوده است و در سال 1385، 8/1 و برای الان عددهای 7/1 و 6/1 را بیان می کنند (که بنده پایین تر از عدد 6/1 نشنیده ام و بیشتر عدد 7/1 عنوان می شود).

 

معنی عدد 6/1 برای نرخ باروری این است که ممکن است در سال های آینده ما به نرخ رشد منفی برسیم، یعنی هر 2 نفری که پدر و مادر یک خانواده می شوند 6/1 بچه از خودشان به جا می گذارند، یعنی 20 نفر تبدیل به 16 نفر خواهد شد و این کاهش به همین ترتیب ادامه خواهد یافت. 

 

 

حصول نتایج فراتر از پیش بینی ها و برنامه ریزی ها

یک جمله ای که به عنوان یک نکتة کلیدی بحث باید بدانید این است که پیش بینی در برنامه ها و سیاست ها برای کشور چنین بوده که در سال 1390 باروری عمومی عدد 4 و نرخ رشد جمعیت 2/3 بشود.

 

یعنی قرار بر این بوده است که در سال 1390 (سال گذشته) به این اهداف برسیم.

 

اگر این اعداد را با اعداد موجود مقایسه بفرمایید نشان دهندة این موضوع است که شدت کاری که ما در کشور برای کاهش جمعیت انجام داده ایم شدت بالایی بوده است و حتی خود مسئولین هم زمانیکه برای این کار برنامه ریزی می کردند چنین چیزی را باور نداشتند و فکر می کردند که ما در سال 90 به باروری 2/3 می رسیم، نه اینکه در سال 1375 باروری ما 96/2 باشد. جالب این است که آقایانی که در آن زمان مسئول بودند پس از تحقق این اهداف هیچ بازنگری در سیاست ها نکردند و سیگنالی به جامعه ندادند که ما هدفی را که می خواستیم مثلاً در سال 90 محقق شود در سال 75 محقق گردید.

 

 کلیات سیاست های اتخاذ شده در برنامه های توسعه

این سیاست ها دارای 4 ضلع اصلی می باشد که عبارتند از: 

1. لغو تمام مقررات مشوق رشد جمعیت و اتخاذ تدابیر متناسب با سیاست تحدید موالید کشور: این مورد نسبت به موضوع کاهش جمعیت بیشتر سلبی بوده است.

 

2. ارتقاء سطح سلامت افراد جامعه و کاهش مرگ و میر مادران و کودکان: این مورد در ظاهر ارتباط چندانی با جمعیت ندارد منتها مثلا در ذیل آن وقتی در مورد سلامت مادر صحبت به میان می آید، به فاصلة بارداری-ها پرداخته می شود و از آن جهت اثراتی را به جامعه تزریق می نماید. 

 

 

موارد 3 و 4 از اهمیت بیشتری برخوردارند و عبارتند از:

3. بالا بردن سطح سواد و دانش عمومی افراد جامعه بخصوص افزایش ضریب پوشش تحصیلی دختران لازم-التعلیم.

4. اعتلای موقعیت زنان از طریق تعمیم آموزش و افزایش زمینه های مشارکت زنان در امور اقتصادی و اجتماعی جامعه و خانواده (البته منظور جامعه بوده است و نه خانواده).

یعنی همان زمان این درک وجود داشته که اگر زنان وارد جامعه شوند و سطح تحصیل آنها بالا برود به طور خودکار مسئلة کاهش جمعیت رخ خواهد شد و این سیاست فرهنگی و ساختاری در جامعه است که وقتی این سیاست اعمال گردید، اصلاح آن بسیار بسیار دشوار خواهد بود. چرا که عملا در سبک زندگی تغییر ایجاد می کند.

 

در همین جا باید گفت که طبیعتاً هیچ کس مخالف مشارکت اجتماعی و تحصیل خانم ها نیست، اما مسئله اصلی مدلی است که برای این موضوع طراحی و پیاده می شود.

 

مسائل کشور

البته همة مسائل با هم ارتباط دارند و روش ارائه بستگی به منظر ورود گوینده دارد. ما هم از منظر خودمان مسائل را تیتر وار بیان کنیم: 

• نرخ رشد پایین

• نرخ باروری پایین

• سالخوردگی جمعیت: که در آینده دچار آن خواهیم شد.

 

• تغییر فرهنگ زندگی: فرهنگ زندگی ما در جامعه عوض شده است که همان بحث سبک زندگی است. 

 

 

• سن بالای ازدواج: البته سن بالای ازدواج فقط در مورد کسانی که ازدواج کرده اند تشخیص داده می شود.

 

یعنی معدل سن افرادی که ازدواج می کنند گرفته می شود و می گوییم افراد دیرتر ازدواج می کنند. اما باید آماری هم از کسانی که ازدواج نمی کنند داده شود. مثلاً ببینیم مجردین بالای 30 سال در آقایان چه تعدادی است و چگونه در حال رشد است؟! بنابراین اگر فقط سن افرادی که ازدواج کردند را در نظر بگیریم به اشتباه شاخص گذاری نموده ایم. ممکن است فقط 10% از افراد تصمیم به ازدواج آن هم در سن 19 سالگی بگیرند و بقیه ازدواج نکنند، بنابراین نمی توان به معدل سن ازدواج در 19 سالگی خوش بین بود و باید شاخص های دیگر نیز در نظر گرفته شود.

 

ما چنین مسائلی را زیاد داریم، مثلاً نرخ بیکاری شاخص دقیقی نمی باشد و نرخ بیکاری سرپرست خانوار در جامعة ما باید در نظر گرفته شود که این شاخص و تحولات آن از شاخص نرخ بیکاری مهمتر است، ما باید سرپرست های خانواده و بیکاران آنها را بشماریم.

 

• پراکندگی نامتوازن جمعیت در کشور 

• جمعیت کم و تراکم پایین جمعیت؛ که البته اینها به هم ارتباط پیدا می¬کند چون کشور ما وسیع است.

آمایش جمعیت کشور 

به اینها موارد دیگری هم می¬توان اضافه نمود.

 ابعاد اهمیت جمعیت و پاسخ به چند شبهه

- جمعیت و اقتصاد دانش بنیان 

بطور ساده الان مؤلفة قدرت در دنیا تغییر کرده است.در اقتصاد گفته می شود که تولید تابعی از سرمایه و نیروی کار است. لیکن الان عامل اصلی، دانش، تکنولوژی، فناوری و علم است و دانش هم یعنی انسان. لذا کشوری که در اسناد بالادستی خود ادعای دانش بنیانی دارد، باید به مساله منابع انسانی دقت ویژه ای داشته باشد.

 

پس ما نباید به روزی برسیم که مانند کشورهای اروپایی جمعیت وارد نماییم. یک دلیل اینکه بچه های کشور ما به آنجا می روند این است که در آن کشورها کسی نیست که کار علمی انجام دهد. الان بنیان اقتصاد کشور ما نفت است، یعنی سرمایه را می فروشیم و مصرف می نماییم و اگر در سالی تلاطم ایجاد  شود با وضعیت پر چالشی روبه  رو می شویم. این بنیان باید به دانش تبدیل شود. یعنی باید استعداد و مغز باشد تا فناوری رشد کند. اگر جمعیت جوان وجود نداشته باشد یعنی کار علمی بی نتیجه می ماند و این مسئله غیر از این است که خود جمعیت به عنوان نیروی کار نیز برشمرده می شود.

- جمعیت و بازار مصرف

جمعیت یک بازار تقاضای مهم در اقتصاد محسوب می شود و ایجاب می کند که شما برای این تقاضا تولید انجام دهید. البته ممکن است شما به غلط به واردات روی بیاورید اما در صورت سیاست گذاری درست جمعیت محرک تولید است.

 

شما می دانید که الان نرخ بیکاری در کلان شهرها کمتر است، مهمترین علت این مسئله جمعیت است. چون جایی که جمعیت زیاد باشد تقاضا افزایش می یابد و فزونی تقاضا باعث تنوع در خدمات می شود و این یعنی انواعی از مشاغل جدید ایجاد شود.

 

مثلاً در یک روستا یک نانوایی برای زدن نان کفایت می کند و در آنجا صحبت از نان سنگک یا لواش و ... معنی ندارد، چون یک نانوایی کافی است. اما وقتی جمعیت زیاد می شود صحبت از دو نانوایی و تنوع در نوع نان آنها می شود. یعنی این تنوع در خدمات با افزایش جمعیت فزونی می یابد. مثلاً در یک شهرستان دور افتاده کسی بیمارستان تخصصی کلیه نمی زند، بلکه باید جمعیتی در جایی باشد که شما این شغل و اقتصاد را بنا کنید.

 

به همین دلیل جمعیت یک عامل افزایش تقاضا، افزایش تولید، گسترش سطح تخصص گرایی، افزایش سطح خدمات و ... است که اثرات آن را می بینید، از این جهت است که امکانات و تقاضا در جاهایی که جمعیت است جمع می شود. این از بعد اقتصادی است.

- جمعیت و اشتغال 

ممکن است چنین تصوری وجود داشته باشد که اگر جمعیت زیاد شود شغل را باید چه کار کرد؟ در ابتدای انقلاب که جمهوری اسلامی 36 میلیون نفر جمعیت داشت، نرخ بیکاری چند بود و حالا چه عددی است و قبل و بعد انقلاب چه عددی بوده است؟ الان نمودار مسکن و جمعیت و بیکاری ما خلاف هم هستند.

 

جمعیت شهرها بیشتر، مشکلات مسکن بیشتر، اما نرخ بیکاری کمتر است. در کشورهای دیگر نیز می توان به همین شکل مطالعه نمود. بیکاری مسئله ای نیست که با کمیت مطلق جمعیت سروکار داشته باشد. اگر در این سمت شما می بینید که وقتی یک فرد به جامعه اضافه می شود کار می خواهد، از سوی دیگر این را هم باید مدنظر قرار دهید که این فرد نیازهایی دارد و دیگران هم باید کار کنند تا نیاز او را تولید نمایند، یعنی این چرخه دو طرفه است و جمعیت خودش محرک بازار تولید است.

 

- جمعیت و کمبود منابع

می توان در مورد محدودیت منابع طبیعی مطالعه کرد و دید که پیک های رشد فناوری در دنیا چه زمانی بوده است؟ عده ای معتقدند که دقیقاً با پیک های افزایش جمعیت یکی بوده است. یعنی وقتی جمعیت زیاد شده است به همان دلیل کمبودها مجبور شدند که کار علمی کنند و با روش های جدید تولیدات جدیدی داشته باشند.

 

البته این یک نظر است و در این مورد باید مطالعه صورت بگیرد. لیکن مسئلة منابع طبیعی در کشور ما چندان جدی نیست، هرچند ما با مشکل آب روبه رو هستیم، اما 80% آب ما در زمینه کشاورزی به صورت غیر بهینه مصرف می شود، خب می توان با صرفه جویی آن را به 50% رساند، مابقی آن را ذخیره کرده و از این طریق آب شرب مردم را تأمین نمود و با بهره وری آب کشاورزی انها هم تأمین خواهد شد.

 

البته همة اینها نیازمند محاسبات دقیقی است اما نگاه کلی نشان می دهد که در این زمینه مشکل نداریم و به طرق مختلف می توان برای تامین منابع برنامه ریزی کرد.

 

سیاست های سایر کشورها 

در کشورهای دیگر سیاست هایی نظیر مشوق مالی برای بچه داری، ساعات کار منعطف برای مادران، تسهیلات مراقبت از کودکان، مرخصی با پرداخت حقوق برای مادران و حتی پدران اتخاذ شده است.

 

جمعیت

نکته ای که در اینجا وجود دارد و می تواند نقد سیاست های شورای عالی انقلاب فرهنگی هم باشد، این است که بین کسانی که نمی خواهند بچه داشته باشند، با کسانی که می خواهند اما نمی توانند، یعنی شرایط به آنها چنین اجازه  ای نمی دهد تفاوتی قائل نشده است.

 

ما باید بین این دو دسته تفاوتی قائل شویم. در غرب مسئلة کاهش جمعیت، مسئله ای فرهنگی و ناشی از یک نوع نگاه متفاوتی به زندگی است و آنها اصلاً نمی خواهند بچه بیاورند، مسئلة شرایط اقتصادی برای آنها امری فرعی است و مسئلة اصلی فرهنگ و سبک زندگی است.

 

البته ما هم در جامعه مان با این خطر مواجهیم که این نگاه توسعه پیدا کند و به چنین نقطه ای برسیم. ما در مورد این قشر باید در نظر داشته باشیم که مساله اول اصلاح تفکر آنان است و بچه داری این قشر مساله دوم است. اما الان همة مسئلة ما از این جنس نیست، هم اکنون بخش زیادی از مشکل ما این است که افرادی هم که می خواهند بچه دار بشوند شرایط آن را از لحاظ اقتصادی و اجتماعی و قوانین کشور ندارند یا حداقل اینکه افراد تصور می کنند از نظر اقتصادی دچار مشکل می شوند

 

. حتی اگر فقط این احساس وجود داشته باشد که بچه داری شرایط اقتصادی سختی را به همراه دارد، خودش تبدیل به یک مانع می شود. شورای عالی انقلاب فرهنگی نباید برنامه ریزی را بر روی اینکه عده ای تمایل به بچه داری ندارند بگذارد. یعنی اینکه گفته می  شود به کسی که فرزندی را به دنیا می آورد سکه می دهیم باید دانست که کسی بخاطر سکه بچ دار نمی شود، این سکه خرج ماه اول بچه است و حتی ممکن است خرج زایمان بیمارستان هم نباشد بنابراین هیچ کس بخاطر سکه بچه داری را انجام نمی دهد.

 

نمی گویم که این سیاست نباشد، اما باید دانست که به این دلیل کسی بچه دار نمی شود و مسائل دیگری وجود دارد که باید آنها را حل کرد.

در رابطه با مسئله جمعیت در سایر کشورها باید به سه نکته زیر توجه کرد:

1. کشورهایی که پیشتاز کنترل جمعیت بودند، پشیمانند. البته به اصل این قضیه که کسی در دنیا (در یک کشور اروپایی) تصمیم به کاهش جمعیت گرفته باشد و حالا پشیمان باشد، شک وجود دارد.

 

چون به نظر می آید که جمعیت به طور طبیعی کاهش پیدا کرده است. یعنی سیاست های تدوینی تحدید نسل فقط برای کشورهای جهان سوم پیاده شده است. اما در کشورهای غربی تغییر سبک زندگی منجر به کاهش جمعیت شده و اینکه دولت ها سیاست های کاهش جمعیت را اتخاذ کرده باشند، محل تردید است.

 

در هر صورت اگر هم این کار را کرده باشند فعلاً پشیمان هستند. نکته مهم اینکه تا الان کسی در این سیاست موفق نبوده است که بخواهیم بگوییم بصورت جدی توانسته افزایش جمعیت بدهد. به عبارت دیگر برگرداندن روند رشد جمعیت به سمت افزایش کار بسیار دشواری است و این مسئله برای ما زنگ خطر مهمی است.

 

2. نخست وزیر ترکیه حداقل سه فرزند را برای قدرتمند شدن ترکیه ضروری می داند. ایشان طی مصاحبه ای در 2-3 سال گذشته چنین مسئله ای را ابراز داشتند. او خوب فهمیده است که الان جمعیت عامل قدرت است. همانطور که می دانید هم اکنون قدرت های اقتصادی جهان در حال تبدیل شده به قدرت های جمعیتی هستند و قبلاً اینگونه نبوده است.

 

در دهه اخیر برزیل و هند و چین در بازیگران جدید اقتصادی وارد شده اند، که اینها دارای پیام های شفافی است. 

3. در فتنه سال 88 آقای برژینسکی گفته بود ایران را رها کنید، تغییرات جمعیتی، جامعه را به نفع ما رقم خواهد زد. اگر کسی بخواهد تحلیل سیاسی بکند این جمله بسیار گویاست.

 

  چارچوب سیاست گذاری پیشنهادی برای موضوع جمعیت در ایران

ما در کشور خود 3 موضوع اساسی در جمعیت داریم: کمیت، پراکندگی، کیفیت که باید برای آنها هدف گذاری و سپس برنامه ریزی کنیم.

 

- کمیت: یعنی اینکه نرخ رشد و باروری کم است. کشور در کمیت باید هدفگذاری کند که بالاخره چه شاخصی برایش مهم است. آیا نرخ باروری اهمیت دارد؟ آیا نرخ رشد برای کشور مهم است؟ آیا تعداد کمی جمعیت مهم است (مثلاً بگویند ما می خواهیم جمعیت¬مان به 300 میلیون نفر برسد و فرقی نمی کند طی ده سال باشد و یا صد سال)؟ آیا ترکیب جمعیتی مهم است (مثلاً ما می¬خواهیم به عنوان پیشتاز همیشه 40% - 50% جوان داشته باشیم و پس از آن باید بر این مبنا نرخ باروری و نرخ رشد و ... را محاسبه نماییم)؟ بنابراین کشور باید این شاخص ها را تعیین نماید، البته نظر حضرت آقا این جمعیت جوان است و اگر دقت کرده باشید هم در سال 73، هم طی سخنرانی خود در بجنورد از این منظر وارد مسئله شدند. باید محاسبه نمود که مااگر بخواهیم همیشه 50% جامعه مان جوان باشد چه ترکیبی از نرخ باروری و نرخ رشد را داشته باشیم.

 

- پراکندگی: یعنی آن طوری که صلاح و درست است جمعیت در کشور توزیع نشده است. اینکه تراکم در سطح هر منطقه چقدر باید باشد، شهرها در چه مناطقی مستقر بشوند، سیاست ما درباره روستا نشینی چیست؟ چه مقدار جمعیت باید در مناطق مرزی مستقر شود؟ امثال این سئوالات باید جواب داشته باشد.

 

 

مثلاً ما نمی خواهیم یک جمعیت 300 میلیونی داشته باشیم که 30 میلیون آن در تهران باشد، این مسئله نه عقلانی است، و نه واقعی.

 

این زندگی برای مردم آسایش و آرامش را فراهم نمی کند. باید اندیشیده شود که بالاخره ما می خواهیم جمعیت را به چه سبکی توزیع نماییم؟ آیا روستانشینی را می خواهیم یا خیر؟ این سؤال بسیار مهمی است. ما شهرنشینی را با چه توزیعی می خواهیم (آیا 500 شهر یک میلیونی را می خواهیم یا 50 شهر ده میلیونی)؟.

 

آیا ما می خواهیم در مناطق مرزی جمعیتی را مستقر کنیم یا خیر؟ یک زمان این تصور بود که در مرزها نباید جمعیت مستقر شود اما بعدا مشخص شد که استقرار جمعیت در مرزها یک امر ضروری است.

 

- کیفیت: درست است که کیفیت جمعیت یک مسئلة تَبَعی است، یعنی مانند بیکاری مستقل از کمیت جمعیت قابل برنامه ریزی است. بحث هایی که الان وجود دارد این است که مگر قبلاً کیفیت جمعیت چه بوده است و یا اینکه در این دوره ای که ما جهش علمی داشتیم با کدام کیفیت جمعیت انجام دادیم که حالا کیفیت جمعیت بعدی چگونه باشد؟ مگر کیفیت مردم ما که سی سال جلوی آمریکا ایستادگی کردند بد بوده است؟ ولی با وجود چنین بحث هایی کسی نمی تواند انکار کند که برنامه ریزی برای کیفیت جمعیت مهم است. کیفیت جمعیت لااقل 3 زاویة اصلی دارد: 

 

 

- سلامت جسمی: به همین معنایی که در دانشکده های پزشکی مطرح می شود و دوستان وزارت بهداشت بیان می کنند که مثلاً فرزندی که به دنیا می آید سالم باشد، قد و وزن و رشد او خوب باشد، هوش بچه ها بالا باشد و... در دنیا برای این موارد برنامه ریزی می کنند و ما هم باید این کار را انجام دهیم.

 

- ویژگی های شخصیتی: مثلاً فرزندی داشته باشیم که صبور باشد، خلاق باشد، کار جمعی بلد باشد و ... که این موارد در حوزة علم روانشناسی است. 

 

 

- ویژگی های فرهنگی و عقیدتی: مثلاً باورهایش دینی باشد، نظام را قبول داشته باشد، اهل هزینه دادن و پای کار باشد و ... برای همة این موارد باید برنامه ریزی صورت بگیرد.

 

مشکل کلان نظام تصمیم گیری کشور در حقیقت تصمیم نگرفتن است. یعنی بخشی از تصمیمات در مرحله صورت مساله باقی می ماند.

 

مثلاً «برای توزیع بهینة جمعیت کشور فکر بشود». «برای بهبود کیفیت جمعیت فکر بشود». البته مستقیم از کلمة فکر بشود  استفاده نمی کنند بلکه از کلمات آراسته شده مثل «در قالب تنظیم سند»، برنامه ریزی و... استفاده می کنند منتها بالاخره مساله روی زمین می ماند بنابراین یکی از کارهایی که شما می توانید بکنید این است که در بعضی از موضوعات روی زمین مانده مطالبه انجام دهید.

 

مثلاً الان در مورد مسئلة آمایش جمعیت در کشور نه فکر شده است و نه تلاش جدی برای اندیشیدن در مورد آن صورت گرفته است (حداقل بنده ندیده ام)، در حالیکه بسیاری از تصمیمات گرفته می شود که اثر آمایشی در کشور دارد و بدون در نظر گرفتن ملاحظات انجام می شود.

 

مسائل کلیدی برای برنامه ریزی و سیاست گذاری در موضوع جمعیت

در اینجا مسائلی که ما فکر می کردیم باید در مورد آنها اندیشیده شود را ذیل همان سه موضوع اصلی لیست نموده ایم. این موضوعات عموما مربوط به کمیت جمعیت است و درباره کیفیت هم نکاتی گفته شده است. مساله آمایش بواسطه اینکه دقیقا در همه ابعاد آن عمیق نشده ایم و صرفا وجوه اقتصادی اش را بررسی کردیم نیازمند فرصت دیگری است:

1. سربازی: که دارای سه مشکل اصلی است: مشکل اول معیشت، یعنی کسی که به سربازی می رود نمی تواند پول دربیاورد و زندگی را اداره کند.

 

مشکل دوم این است که تقریباً وقتی را که فرد در سربازی می گذراند در آینده کمتر به درد او می خورد، یعنی تقریباً عمر از دست رفته است.

 

مشکل سوم این است که این فرد قبل از گذراندن دورة سربازی هیچ گونه سرمایه گذاری نمی تواند بکند، مثلاً نمی تواند سرکار برود و اگر هم بتواند برود کارفرما او را نمی پذیرد و می گوید شما دو سال در حین کار می روی و من برای چه روی شما سرمایه گذاری کنم؟ بنابراین نمی توان کاری را به آن فرد واگذار کرد، ضمن اینکه همه چیز به سربازی وابسته است. یعنی اگر شما سربازی نروید (تقریباً) نمی توانید در کشور تکان بخورید.

 

من در اینجا راه حلی ارائه نداده ام اما برای این موضوع باید راه حلی داده شود. البته خود سربازی یک دنیای دیگری است و وقتی می گوییم سربازی، بحث این است که فعلاً این مسئله برای جمعیت حل شود و لازم نیست همه مسائل آن یک دفعه رفع گردد.

 

2. مسکن: الان در اقشار پایین دست ما، 70 تا 80% هزینة خانواده در مورد مسکن مصرف می شود و حتی در دهک های پایین کلان  شهرها این عدد به 100 هم می رسد، یعنی فرد تمام درآمد خود را باید برای خانه بدهد. به نظر می رسد ما واقعاً می توانیم برای زوج های جوان در کشور مسکن راحت و ساده تأمین کنیم.

 

در حال حاضر ما الگوی مسکن مهر را داریم که یک قسط های 250 هزار تومانی دارد و یک پول های 10-15 میلیونی.

 

اگر دولت واقعاً می خواهد به معنای جدی افزایش جمعیت بدهد و مسئلة ازدواج را حل نماید، باید برای زوجهای جوان 25 میلیون وام ساختی که روی ساخت خانه های مسکن مهر می داد را به 35 میلیون تومان افزایش دهد و آورده ای را که از هر خانواده ای دریافت می کند به 5 تا 7 میلیون محدود نماید و شرط هم بگذارد که این امکانات را به کسانی می دهم که یک سال اول ازدواج شان است.

 

یعنی اینکه زوج عقد کند و 5-6 میلیون بدهد و در سال بعد که موقع عروسی اوست خانه اش را تحویل بگیرد و فقط بخواهد یک قسط 250 تا 300 هزار تومانی بدهد و به این ترتیب فرد مالک و صاحب خانه است. به نظر بنده چنین کارهایی شدنی است و می توان مدل های مختلفی را ایده پردازی کرد. 

3. اشتغال: اشتغال از کارهای سختی است که برای آن ایده پردازی جدی صورت نگرفته است. ولی در حد این ایده را می توان مطرح کرد، باید شرایطی فراهم شود که گرایش به سر کار آوردن قشر جوان بالا برود.

 

الان محسوس است که اقشاری مانند دانشجویان کارشناسی و یا کارشناسی ارشد وقتی می خواهند وارد محیط کار شوند توقعاتشان بسیار پایین است. اصل توقعشان تحقق یک سابقه کاری است. به نظر من هیچ مسئلة پیچیده ای نیست که ما بخواهیم مثلاً بیمة بازنشستگی را به مدت یک یا دو سال از بیمه حذف کنیم و بگوییم که بیمة بازنشستگی  هر فردی که دو سال اول کارش است می تواند با توافق خودش و کارفرما پیاده نشود (یعنی نه کارفرما هزینه بدهد و نه بیمه تعهدی داشته باشد) و این به معنی حدود 21% کاهش هزینة بیمه از حقوق یک فرد و گرایش شدید استفاده از قشر جوان در کار است.

 

اگر بعد از دو سال آن فرد کار را خوب یاد گرفته باشد، هیچ کارفرمایی حاضر نیست نیروی کاربلدش را بخاطر بیمه بیرون بیندازد. چون دو سال سرمایه گذاری نموده تا او کار را یاد گرفته است.

 

حتی اگر چنین کند آدم کار بلد کار را پیدا می کند. مسئلة اصلی در کشور ما اصلاً نبودن شغل نیست، بلکه مسئله توانمندی شاغل است.

 

4. تحصیل و اشتغال آقایان: به نظر می رسد که تحصیل و دانشگاه مسئلة مهمی است. الان آماری ندارم که چند درصد از جوان های ما در سن ازدواج شان به دانشگاه می آیند. اینکه می گویند ما500 هزار صندلی خالی داریم به این معنی نیست که ما افراد دیپلمه نداریم و یا همه درس می خوانند. عده ای درس نمی خوانند و تصمیم می گیرند که درس نخوانند.

 

یکبار با یک محاسبة سرانگشتی به این نتیجه رسیدم که 50% تا 70% جوان های ما وارد دانشگاه می شوند و کسانی که در مقطع دیپلم و قبل از آن باقی می مانند 30% و نهایتاً 40% هستند (چه در مورد خانم ها و چه آقایان).

 

ما می گوییم سن ازدواج برای آقایان باید روی 22 سال برود، سن 22 یعنی دورة لیسانس و سال سوم دانشگاه (شاید دوم و یا چهارم). پس باید بتوانیم مسئلة تحصیل و خانه داری و فرزندداری را برای خانم ها و مسئلة تحصیل و سرکار رفتن را برای آقایان حل نماییم.

 

الان اینها با هم تعارضات بالایی دارد؛ یعنی الان در تحصیلات تکمیلی دانشگاه های کلان چیدمان کلاس ها به گونه ای است که شما نتوانید سرکار بروید، یعنی برای تمام هفتة یک دانشجوی کارشناسی ارشد کلاس دارد تا نتواند سرکار برود و این یک سیاست کاملاً ضد جمعیتی است.

 

 

این یک گره مهم است و از مسائلی است که شورای عالی انقلاب فرهنگی به آن فکر نکرده است. ما می توانیم قوانین را در دانشگاه ها به شدت اصلاح کنیم.

 

چرا یک فردی که متأهل است و در درسی نمره نیاورده، یک ترم دیگر سر کلاس برود؟ شما می خواهید سطح علمی را بسنجید دیگر، خب می توان به او گفت دو هفتة دیگر دوباره امتحان بده، آیا این کار اشکالی دارد؟ یا به او گفت در ترم دیگر این درس را غیرحضوری بگیرد و بعد امتحان بدهد، آیا اشکالی ایجاد می شود؟ شما که بالاخره امتحان را میگیرید و در آخر هم آن امتحان و نمره اش ملاک است، حالا ممکن است فرد سر کلاس برود یا نرود و یاد بگیرد یا یاد نگیرد اما شما در نهایت از او آزمون می گیرید.

چنین قوانینی به وفور دیده می شود. یا تامین مالی دانشجوی تحصیلات تکمیلی از سوی دانشگاه که هم بتواند خوب درس بخواند و هم بتواند زندگی کند.

 

این تامین مالی از طریق پروژه های تحقیقاتی قابل انجام است.

 

 5.تحصیل و وظیفه مادر و همسری: در مورد خانم ها می توان آموزش های مجازی زیادی را توسعه داد و برای آن در مدل های مختلف مزیت هایی را در نظر گرفت. یا مثلا دانشگاه های بزرگ برای خانم های کارمند دانشگاه مهدکودک دارند، خب چه اشکالی دارد که این مهدکودک در اختیار خانم های دانشجویی که بچه دارند هم باشد. اینها مسائل قابل فکر و کلیدی است. وقتی همه به دانشگاه می آیند این مسائل اهمیت پیدا می کند.

 

6. حضور اجتماعی خانم ها: سؤالی که در دیدار اندیشه های راهبردی با موضوع زن و خانواده طرح شد، این بود که اگر خانمی نخواهد به دانشگاه بیاید باید چه کار کند و کجا برود؟ چه گزینه های دیگری برای او در نظر گرفته شده است؟ ما که نمی توانیم به خانمها بگوییم در خانه بنشین و جلوی رشد اجتماعی او را بگیریم.

 

این حرف غیرواقعی، غیر عقلانی و حتی به نظر من غیردینی است. حضور اجتماعی زن در اسلام پذیرفته شده است، باید برای آن مدلی طراحی شود تا او مجبور نباشد از ساعت 8 صبح تا 5 بعدازظهر در فلان اداره باشد. حتی ممکن است تحصیل دانشگاهی برای بعضی از خانم ها موضوعیت نداشته باشد، یعنی دانشگاه از باب حضور اجتماعی مهم باشد و نه از باب تحصیل.

 

کما اینکه شما الان می بینید گرایش جامعة خانم های مذهبی به تحصیلات حوزوی به جای دانشگاه بعد از گرفتن دیپلم، در حال افزایش است.

 

خب ما این حوزه¬ها را چقدر توسعه دادیم؟ حوزه را که گزینة بسیار مناسب تری برای تحصیلات خانم هاست. باید مدل هایی را طراحی نماییم که مستلزم پیشرفت خانم ها، ارتقاء علمی، حضور اجتماعی آنها باشد و با وظایف خانه داری و... هم تعارض نداشته باشد.

 

7. عدم گرایش به بچه داری: امور بالا عمدتا مربوط به کسانی بود که گرایش به بچه داری دارند اما به هر حال مشکلاتی از جنس موارد بالا در پیش رویشان است.

 

اما یک بخش از مشکل مربوط به باورهای غلط فرهنگی است. بحثی که می خواهم انجام دهم بحثی کلان تر از جمعیت است، اما اهمیت دارد. باید دید که فرهنگ سازی در جامعه چگونه انجام می شود. موارد موثر بر فرهنگ اگر از سوی دولت درست سیاست گذاری شود به طور ریشه ای کار فرهنگی درست می شود. ما دربارة جمعیت و در خیلی از مسائل دیگر می فهمیم که دنبال چه فرهنگ هایی هستیم، ما باید بگوییم که «جمعیت برای کشور از جهت اقتدار، اقتصاد، توسعة علمی مهم است»؛ «هیچ ارتباطی به بیکاری ندارد»، «باید ازدواج به موقع و ازدواج آسان و ساده زیستی در ازدواج را تشویق کنیم»، «جایگاه رفیع خانواده را بیان نماییم»، «نقش زن در جامعه را تبیین نماییم» و گزاره هایی از این دست؛ یعنی در نهایت یک لیستی از این مسائل را می توان درآورد.

 

یک سری از ابزارهای فرهنگ ساز در جامعه مشخص است که سهم آنها را نمی توان نادیده گرفت. مثلا شعارهای ملی که انتخاب می شود. وقتی شعار دو فرزند کافی است ترویج می شود حتما اثر فرهنگ سازی دارد. محتوای کتاب های درسی ابزارهای مشخصی برای فرهنگ سازی است. رفتار مسئولین در هر جامعه ای فرهنگ ساز است. معلم و روحانیونی که منبر می روند و انسان هایی که نقش مربی دارند، فرهنگ ساز هستند و در کنار اینها، محصول فرهنگی.

 

محصولات فرهنگی اعم از کتاب و شعر و داستان و فیلم و... یکی از مهمترین عناصر فرهنگ ساز است. اگر اینها را لیست کنید موارد اصلی آن واقعاً زیاد نیست. اگر اینها درست از سوی نظام مدیریت شود، اثرش در فرهنگ به شکل ملموسی قابل مشاهده است. 

 

به طور خاص همین تولید محصول فرهنگی که از دو حالت خارج نیست؛ یا پول آن را جمهوری اسلامی می دهد (همه یا بخشی از آن را) و یا مردم، از این دو حالت خارج نیست. 

 

آنجایی که مردم پول می دهند کشور باید خطوط قرمز را مشخص نماید و بگوید از این خطوط قرمز خارج نشوند. یعنی موقع صدور مجوز مراقب باشیم که محصول از خطوط قرمز عدول نکند. ممکن است نظر و ایده اش با ما همراه نباشد اما خطوط قرمز را نباید نقض کند.

 

بالاخره اگر کسی نظری مخالف با افزایش جمعیت داشت و کتاب نوشت، ما نمی توانیم بگوییم این کتاب چاپ نشود، با پول خودش چاپ کند. ولی اگر پول تولید محصولی را جمهوری اسلامی داد باید کاملا در راستای اولویت ها و یا به اصلاح خطوط سبز باشد.

 

الان دستگاه های فرهنگی کشور مثل وزارت ارشاد، صدا و سیما، سازمان تبلیغات و... مبالغ هنگفتی را برای تولید محصولات فرهنگی هزینه می کنند. منتها ساز و کارهای تعریف پروژه و تشخیص و ارزیابی آنها اشکال دارد. والا نباید هر از چندگاهی درباره یک فیلم که با پول کشور تهیه شده است اینقدر اعتراض شود.

 

باید چند ملاک دقیق بر اساس خطوط سبز گذاشته شود و بر اساس آن کار ارزیابی شود. مثلا در حوزه فیلم اینکه شخصیت مثبت فیلم کسی باشد که قوانین راهنمایی و رانندگی را رعایت کند، به پدر و مادرش احترام بگذارد، خانواده اش بچه دارد و... امثال این گزاره ها تدقیق شود و با در نظر گرفتن ملاحظات رسانه ای و هنری و فرهنگی؛ بشود ملاک ارزیابی فیلم ها.

 

من مفهوم را الان بیان می کنم والا واقفم که تدوین این کار ریزه کاری دارد و نباید به تولید محصولات باصطلاح مصنوعی تبدیل شود. منتها واقع مطلب این است که الان بدیهیات رعایت نمی شود. در فیلم های ما چه موقع بچه دیده می شود؟ زمانی که می خواهند طلاق بگیرند آن هم برای دلسوزی جامعه! ولی خانواده های تلویزیونی در هیچ کدام از فیلم ها بچه ندارند. در همة دنیا از زایمان صحنة محبت اول مادر به بچه را نمایش می دهند و در فیلم های ما درد آن را.

 

راهش این است که ساز و کارهای تعریف و تولید و ارزیابی محصولات فرهنگی اصلاح شود.

 

والا اینکه ما دائماً در اسناد بنویسیم بشود ، مثلاً «فرهنگ زندگی ساده ترویج بشود». که اتفاقی نمی افتد. جایی  می شود  که شما از جیب بیت المال جمهوری اسلامی چک می کشید که کسی محصولی را تولید کند، این موارد را قبلش چک کرده باشید.

 

همة ملاکها را لیست بکنید و ببینید آیا در این فیلم محقق می شود و یا خیر؟ اگر محقق نمی شود آن چک را نکشید و بگویید که این فیلم با سیاست های ما همخوان نیست و پول آن را خودتان باید تأمین کنید.

 

آن فرد خودش پول داشته باشد، فیلمش را بسازد و فقط حدود ارزشی جامعة ما را نقض نکند، حتی اگر نظرش با نظر ما مخالف باشد اشکالی ندارد، برود بسازد. مسئله اینجاست که ما خودمان برای این کار پول می دهیم. ما باید ببینیم محصولات فرهنگی را که کمک می کنیم و مجوز می دهیم، در کجا متر می کنیم؟ حتی مشکل جشنوارة فیلم فجر مانند فضای علمی ماست.

 

شما می گویند مقاله بدهید، متر مقاله چیست؟ روش تحقیق است. می گوید شما درست تحقیق کن و اثبات کن این گزاره ای را که در این مقاله به آن رسیدی از راه درستی حاصل شده باشد و من به بقیه چیزها کاری ندارم حالا کاربردی هست و یا نیست اصلا مهم نیست.

 

دقیقاً در جشنواره های هنری هم به همین شکل است، اینکه کارگردان خوب کار کرده است یا نه؟ دوربین خوب چرخش کرده است یا نه؟ وقتی به کسی می گویند بهترین بازیگر مرد، به بازی او گفته می شود، کارگردان هم به همین صورت است. باید 10 تا جشنواره محتوایی در مملکت تولید بشود و ما پول های کشور را با مترهای محتوایی توزیع کنیم و نه صرفا با مترهای تکنیکی.

 

   

8. کیفیت جمعیت: کیفیت جمعیت به دو مورد اصلی ارتباط دارد: 1. آموزش خانواده؛ چه در قبال بچه داری (همة مراقبت های قبل از بارداری و حین بارداری و بعد از بارداری)، چه در قبال تربیت بچه و چه در قبال تعاملات در خانه که اثرات تربیتی روی بچه دارد و در یک کلام آموزش خانواده که البته این مسئله به همان بحث فرهنگ سازی برمی گردد. مثلاً ده تا فیلم خوب ساخته شود که این فرد یاد بگیرد.

 

2. دورة ابتدایی: نقش ویژه دورة ابتدایی در تربیت است. در کشور ما الان بیشتر تمرکز روی آموزش است در حالی که باید سهم تربیت و پرورش شخصیتی در این دوره زیاد شود. یک بحث سومی هم هست که آموزش تعالیم دینی است. یعنی پرورش دینی بچه ها که روند این کار در نظام آموزشی چه در دبستان و دبیرستان و چه در دانشگاه کارایی لازم را ندارد. 

 

 

به طور خلاصه در برنامه ریزی برای افزایش جمعیت باید به سئوالات فوق پاسخ داد.

پوستر برنامه

همین مطالب در خبرگزاری دانشجو بخش اول / بخش دوم / بخش سوم

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی